غربت تنهایی
بازم بهم سر میزدن.چند هفته پیش استاد ادبیاتمون یه شعری خوند
که خیلی با احساس بود.شعر سوری به زبان ترکی.داستان عاشق
شدن یه سرباز معلم به یه دختر قزوینی که بعدا پسره بی وفا از آب
در میاد و دختره رو ولش میکنه میاد اردبیل(پسره اردبیلی بود).کاراها برعکس میشه و
سوری میشه مجنون ومیاد دنبال لیلیش.که بعد مدتها پسره رو پیدا میکنه میبینه
ازدواج کرده.خیلی فکرمو اشغال کرده بود این شعرتا اینکه یه شعرم خودم نوشتم
ترجمه به فارسیش هم تو ادامه مطلب گذاشتم
فلکین هر دونوشونع مات گالیرام
باخاراخ لیلی سینع ،شیرینینع ،سوریع مات گالیرام
زامانین بویلع زامانسیز دونوشونع مات گالیرام
نجع یانی سوریلر سولسا دا سولسون
عشقینین ایلک قدمیندع اورگی قانیلع دولسون
اومید سوز گنج زامانیندا اورگی گل کیمی سولسون
هانی او بیزلری عشقیلع خلق ادن الله
عشقی یوسفدع گوزل خلق ادن الله
او زولیخایدی گجع گوندوزی یالواردی ای الله
گر یوسفیم اولسایدی کناریمدا گوجالمازدیم ای الله
هانی او عشق محبت دن گالان افسانه لر
سوری تک عاشقلری تانییر بیگانه لر
آرزم وار مندع اولام عاشق مثل دیوانه لر
لیلی عشقیندع یارام داغلار توکم تر
سوری دع یوخدور گناه چی سوت امیبدیر بو بشر
سوری تک عاشق اولان چوخدور بو نامرد دنیادا
حیف دییر لیلی گالا مجنون یانا
بار الهی سن یتیر عاشقلری بیر بیرینع بو دنیادا
گوی دسینلر سورینین بختی اویاندی
یوسفین عشقی اوزوندن او زولیخادا ایناندی
الله ین واردی وجودی عشقی کامل دی تمامدی
بوزماندا اولان عشقلر اینانین هپسی یالاندی
پيداست غم عشق تو از رنگ نگاهم
سوگند به چشمان تو حاشا شدني نيست
بي مرحم اعجاز نگاه تو عزيزم
اين کهنه ترين زخم مداوا شدني نيست
بعد از تو نبندم دل به ... اري
عشق دگري در دل من جا شدني نيست
باور بکن اين زندگي اندر منظر من
بي منظر چشم تو زيبا شدني نيست
افسرده ترين است دلم بي تو بهارا
اين باغ خزان ديده شکوفا شدني نيست
يخ بسته وجودم ز زمستان جدايي
برف غمت از دشت دلم پا شدني نيست
گفتم ببرم خاطره ي عشق تو از ياد
هر چند که کوشيده ام اما شدني نيست
ديريست به دنبال تو ميگردم و افسوس
اين گمشده انگار که پيدا شدني نيست...

چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود...
قصه ای که از سر نمی شد با یکی بود یکی نبود...
چه جوری باورم بشه رفتن تو تنگ غروب...
چه جوری اخه سر رسید فرصت اون روزای خوب...
به خدا باورم نشد وقتی که نشناختی منو...
تو چنگ دیو گریه ها واسه چی انداختی منو...

من که غریبه نبودم چه جور دلت اومد بری...
گفتی به من تو هم برو یه قصه ی تازه بگو...
گفتی به من راهی بشو تو جاده های پیش رو...
اخه بگو منو به کی سپردی وقت بی کسی...
چرا نخواستی بمونی به داد اشکام برسی...
با یکی بود یکی نبود قصه که از سر نمیشه...
هیچ کس اخه به غیر تو حرفامو از بر نمیشه...

















اي كاش مي شد تمام لحظه هاي عاشقي
رادر جمله اي زيبا و كوتاه خلاصه
و بيان كرد اي كاش مي شد
همچون شمعي فروزان آتش گرفت
تاشعله هاي ديوانگي تمام وجود
را بسوزانداي كاش فرشته تو هرگز
زير بار غم عشقت ديوانه نمي شد
مي خواهمت هر چند اگر زيباترين يادگار
از تو ، غم باشد مي خواهمت حتي
اگر قشنگترين يادگار قلبت براي من
اشك و غم و اندوه وديوانگي باشد
به عشق و ياد تو مي نويسم تا
شايد براي لحظه اي هم كه شده
قلب بي تاب و ديوانه و بيقرارم آرام شود

آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد
یا نمی داد به تو این همه زیبایی را
یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
|
عشق از نگاه افراد مختلف جامعه : |